www.AminMansouri.com

.

.

www.AminMansouri.com

نقاش

و اینگونه می گذرد
به کشتن دیگری کودکی می آفریینی
به زاییدنت مرگی
نقاش
سخت ترین مسئول دنیاست

www.AminMansouri.com

1384


می دانم.
نیازی به قسم خوردن نیست
می دانم .
نیازی به گریه کردن نیست
می دانم.
می دانم عزیزم،
تو یک فاحشه ای

www.AminMansouri.com

همساده


مربوط به دوران کودکیمه
دوران کودکی چیزیه که آدم نمی دونه باید ازش فرار کنه یا بهش پناه ببره

www.AminMansouri.com

بزرگان

وینستون چرچیل : با هر چیز که مقابله کنید ایستادگی میکند

www.AminMansouri.com

کلاس طراحی


این دو نفر در تخته شاسی سمت چپ در آغوش هم،
در سمت راست اون یکی توی کمد
کلاس طراحی ذهنی 9 آبان
سمت راستی و دستای سمت چپی و لوستر کاغذیه را من طراحی کردم
و طراحی سمت چپ کار یکی از شاگردام

www.AminMansouri.com

یک اثر


دوشنبه
آتلیه من
کلاس طراحی پیشرفته
نام اثر: تو یک فاحشه هستی
هنرمندان: من -غزاله بنی احمد و مریم خسروی

مادر

بدون شک یکی از زیباترین حس های دنیای
حس مادر به فرزندش است
که البته مردها از آن بی بهره اند
و البته صدها حس از همین زیباترین حس های دنیا هست
که زنها از آن بی بهره اند
و خداوند بسیار عادل است

www.AminMansouri.com

تولدت مبارک

موسیقی لخت پیانو
نور برای دیدن کم است
ذهن و احساس در هم می آمیزند
قلمو روی بوم تکان می خورد
چیزی آفریده می شود که نبوده
نه ، بوده و امروز دیده می شود
تابلویی که از هم خوابگی ذهن و احساس و تفکر به دنیا می آید

تولدت مبارک

.
تولدت مبارک کودک نا خواسته ی من

www.AminMansouri.com

فارسی و انگلیسی

طبق آماری که گرفتم
بیشتر از اینکه تایپ کنم
amin.mansouri
تایپ کردم
شئهد.ئشدسخعقه
البته در اکثر مواقع به مونیتور نگاه کردم و کیبورد فحش دادم

ونگوگی از شوشتر

منوچهر ایلیایی





حدود چهار ماه پیش از شوشتر به من زنگ زد.نقاشی های من را توی اینترنت دیده بود.خیلی خیلی به من لطف داشت.گفت می خواد بیاد پیش من کلاس .گفت معلمه و داره خودش و بازنشست می کنه.
اما شوشتر کجا ؟اینجا کجا؟


دو روز پیش دوباره زنگ زد.گفت من تهرانم و کارام و اوردم ببینید.با کمال میل قبول کردم.ساعت 7 بلیط قطار داشت که بر گرده .حدود ساعت 4 اومد پیش من.حدود 100 تا از طراحی هاش را اورده بود و چند تا هم بوم رنگ روغن


دوساعتی طول کشید که کاراش و دیدم .احساس در تموم کارهاش موج می زد.احساسی که از درونش سرچشمه گرفته و کاملا دست نخورده و ناب بود.احساسی که از طبیعت ، سختی مشکلات زندگی و کار می آمد.آفرینش کارهایش یک اکسپرسیون خط و رنگ تمام عیار بود .

وقتی نیاز به تخلیه در وجود آدم باشه ، دیگه فرقی نمی کنه که وسایل نقاشی پیدا نمی شه یا کاغذ طراحی کم هست و یا مشکلات زندگی و کار بهت اجازه نمی ده که کاری و که باید انجام بدی،انجام بدی فقط کافیه کاغذ و زغالی پیدا کنی و شروع به پرواز کنی.
و به مطمئنا اثری که به این شدت از درونت به بیرون می آید قابل ستایش است

www.AminMansouri.com

جور دگر

این شعر مال 3 4 سال پیشه
فایل صوتی هم داره با صدای خودم
.
.
جور دگر
تو كتابم را چنين آغاز كردي من كنم جور دگر
تو سپيد رخش خواهي من شوم جور دگر
هر كتابي بر من آموزي همان مشقش كنم
گر به دستم مشق كردم بر دلم جور دگر
تو اگر پروانه اي پروانگي آموختم
ليك خواهي شمع گردم مي شوم اما چرا جور دگر
تو اگر هشياري و هشياريم آموختي
من گمان بردم كه هشيارم عجب مستم ولي جور دگر
محتسب بسيار بود و هيچ غوغايي نبود
محتسب چون تو شدي مست گشتم روز و شب جور دگر
گر صداي باد و باران هيچ تاثيري نداشت
با صدايت هر شبم ابري شد و باريدنش جور دگر
هيچ بادي گر چه كوشيد اينچنين ويران نكرد
با صداي پاي تو من مي وزم ويران كنم جور دگر
اين همه هيزم كجا آري كه بر آتش زني؟
چون بديدم آتشت هيزم شدم جور دگر
چون بديدم آن شرابت مستي از ذهنم پريد
مست مستم توبه كردم اينچنين جور دگر
اين چه فردايي است گويند آيد و غوغا كند
اينكم فردا شد و فرداي من جور دگر
گر جهنم آتش است و آن گداز سرخگون
سوزم و سوزم همي اندر بهشتم اينچنين جور دگر
اي خدا از آسمانت تكه ابري سهم من
پس بدان بارم بر آن آتش ولي جور دگر
گفتي سهمت از خدا حتي همان ابرم نبود
گفتم ابر و آسمان آن خدا كافر شوم جور دگر
گفتي گر مستي و مستان حد زنند
پس تو گر كافر شوي حد ميزنند جور دگر
گفتم آري .محتسب آگاه باش اينجاست مست و كافري
بد ترين انسان دنيا منتظر گريان ولي جور دگر
امين منصوري

www.AminMansouri.com

کاربرد روح

همین دیروز بود که داشتی در مورد آزادی اندیشه و اینکه هر کس حق داره هر جور که می خواهد فکر کنه و بنویسه با اون دافه حرف می زدی.....
امروز نشستی و وبلاگ و نوشته های یه دخترهیژده ساله را مسخره می کنی و
بلند بلند می خندی؟؟؟
.
.
.
ای تو روحت

www.AminMansouri.com

مردی که پریود بود


امروز از اون روزاییه که خدابه جای دوره ی ماهانه ی خانوما به آقایون داده تفاوتش اینه که از خانوما دقیقه ولی از آقایون هیچ حساب کتابی نداره .یه هو میاد یهو می ره .به همین سادگی .گند و کثافت کاریم نداره .فقط هیچ کاری نمی کنی و هیچ کاری برات لذت نداره.
دوتا کلاسم و کلن 12 تا کلمه حرف زدم.بعد از کلاس تصمیم گرفتم آتلیه را از روی قانونای فنگ شویی بچینم .خیلی چیزاش درسته و اون چیزام که اشتباهه را هیچ کاریش نمی شه کرد.مثلن قسمت سلامت توی توالت افتاده که خوب البته دستشویی رفتن رابطه مستقیمی با سلامت داره. قسمت خلاقیت درست جای سه پایه هاست که البته شانس اوردم که اون قسمت توی توالت نیوفتاده.
بعد با یونولیت و پارچه یه برد درست کردم .خیلی زود تموم شد .امیدوار بودم بیشتر از اینا طول بکشه چون یه کاریه که چند ساله تصمیم داشتم انجام بدم.
داره بارون میاد .نمی دونم چرا بارون که میاد صدای خیابون و ماشینا و به خصوص موتورا بیشتر می شه .یه تغییر دیگه هم که اتفاق میوفته اینه که مردم همینطور الکی شادن.برای هیچ کدوم دلیل علمی قانع کننده ای ندارم.
تصمیم گرفتم مداد و کاغذ بردارم خط خطی کنم .خط خطیم اینی شد که این بالاست.اسمش و می ذارم.....مردی که پریود بود

www.AminMansouri.com

کتمان گناه

کتمان گناه
شاید
پسلذت های گناه را از بین می برد

www.AminMansouri.com

آناتومی


.
.
بدن انسان را از ناف به دو قسمت (بالایی و پایینی) تقسیم کنید
زبان و مغز در کدام قسمت قرار دارد؟

www.AminMansouri.com

کاشف و عاشق

کاشفان عاشقند
در مسیر راه می پیمایند تا به معشوق برسند
احمق ترینمان کسی است که فکر می کند می داند
و کاشف کسی است که راه می پیماید

www.AminMansouri.com

وورک شاپ



این گالری آرته است،
این منم،
این وورک شاپه،
اینم طراحیمه
.

www.AminMansouri.com

کنتراست

کنتراست در نقاشی
همان تفاوت ها در جامعه است
یک نفر می خندد و یک نفر می گرید
یک نفر می بیند و یک نفر نمی بیند
یک نفر می فهمد و یک نفر نمی فهمد
یک نفر قابل احترام است و یک نفر غیر قابل احترام
یک نفر بزرگ است و یک نفر کوچک
یک نفر روانی است و یک نفر روانی نیست
نه
بهتر بگوییم

یک نفر روانی است و یک نفر کمتر روانی است

www.AminMansouri.com

این یک شعر نیست

امشب
قلمویم روی بوم
چیزی می گوید که من نمی دانم
.
.
.
حرکت می کند و من به تماشا ایستاده ام

www.AminMansouri.com

سلام من برگشتم


بهانه ای پیدا نکردم که برای دوباره شروع کردنم بنویسم
ولی
دوباره می نویسم
بهانه ام را خوتان پیدا کنید
.
..
.
.
.
نمایشگاه 5 تا از بهترین شاگردامه
حدود 4 ساله تو آتلیه من کار می کنند
و بدون تعارف کارهای فوق العاده ای دارند
تا آخر این هفته هست
.
.
.
.
فردا یکشنبه ساعت 4 تا 8 توی گالری مهرین 4 ساعت وورک شاپ طراحی داریم
روی پوستر کلیک کنید.آدرس و همه چیز روی پوستر موجود است

www.AminMansouri.com

به همه كساني كه به من ايميل زده اند و پرسيده اند

من با افتخار به مهندس مير حسين موسوي راي مي دهم

www.AminMansouri.com

يه نمايشگاه


فردا جمعه 8 خرداد از ساعت 4 تا 8 شب افتتاحيه است
شهرك غرب خيابان حسن سيف كوچه دوم پلاك 1165 طبقه همكف
نگارخانه دريابيگي
فردا جمعه خودمم هستم

www.AminMansouri.com

تا فردا يكشنبه تمديد شد


تا فردا يكشنبه تمديد شد

www.AminMansouri.com

حكايتي از نو



حكايت اول


و چه لذت بخش است

گذشتن از جاده ي خيال در پيچ منحني كمر زني زيبا

و چه خطرناك است نگاه كردن به بوم و تفكربه چيزي كه گفتني نيست

و چه مضحك است كشيدن سيگاري از جنس بعد از خستگي ساعتي پيش

و چه كند مي گذرد زمان در سايه ي بدن زني بر ديوار

و كور مي شوم

اگر

روزي

جز اين

شكر گذار

چون امروز

و هر روز

از اين

از اين همه ژرفا

نباشم

باشم

شم

م


حكايت دوم

هر چيزي كه اينجاست

چه قبل و چه بعد از خالي شدن فنجان قهوه ات

چه قبل و چه بعد از جا لباسي شدن زمين كنار تخت

چه قبل و چه بعد از انداختن پيراهنم به روي شانه هاي عريانت

چه قبل و چه بعد از انتظار فرشتگان روي ديوار

چه قبل و چه بعد از اين همه سكوت

هر چيزي كه اينجاست

بوي تو را ميدهد

بوي تو و هر كس كه قبل يا بعد از تو اينجا بوده

و خواهد بود

www.AminMansouri.com

چه خوب است كه من نقاشم

امروز هم چون گذشته قرار است زندگي چيزهاي خوبي به من نشان دهد
خبرهاي خوش
خبرهاي با انرژي
و آفرينش
چه خوب است كه من نقاشم

www.AminMansouri.com

انرژي هميشه پابرجاست

.او اينگونه هست
.او اينگونه بود
مرگ تنها كاري كه مي كند زمان فعلها را عوض مي كند
انرژي هميشه پابرجاست

www.AminMansouri.com

ريتم

ريتم عنصر عجيبي است كه ما از طبيعت آموختيم ريتم تكرار نمي شود چون خود تكرار است و تكرار تكرار معني ندارد.فرقي نمي كند پياده اي يا سوار شب و روز مي گذرد.
خود را همچون نقاشي فرض كن كه هر روز از عمرت همچون بوم سفيدي است كه در پيش رو داري و هر روز بايد نقشي بهتر و زيبا تر و كامل تر نقش كني.بدان كه انباري از بوم داري و فقط فقط وظيفه ي توست كه آنها را بيافريني
پس مي تواني چنان از اين ريتم انرژي بگيري كه هر روز تشنه ي فردا و بومي جديد باشي
.
.
از ما گفتن بود

www.AminMansouri.com

ميان پرده

يك نقاشي بزرگ از وقتي ديده نمي شود آغاز مي شود
و يك انسان بزرگ از وقتي كه نيست

www.AminMansouri.com

فراخوان نمايشگاه گروهي نقاشي


روش كليك كنيد

www.AminMansouri.com

قسمت چهارم

همه آن روزها مي دانستم زود همه چيز تغيير مي كند
همه ي آن روزها مي خواستم زود همه چيز تغيير كند
واقعيت اين است كه امروز كه به آن دوران باتمام بدي ها و خوبي هايش مي نگرم ميبينم من نميترسيدم نمي پرسيدم فقط مي ديدم نميدانم چون مي ديدم امروز نقاش شدم و يا چون امروز نقاشم آن دوران مي ديدم
چيز عجيبي نيست در زندگي من سوال هاي پس و پيش زيادي وجود دارد

www.AminMansouri.com

قسمت سوم

تجربه ي جديدي از ديدن جهان را به تغيير حالات و احساسات خود مي سپردم.بارها شده بود اتفاقي ساده مي افتاد .اتفاقي كه حالتي ساده و مشخص مي طلبيد. ولي من فكر مي كردم كه برخوردي غير ازبرخورد معمول مي تواند براي من لذتي جديد تر بيافريند.بيشتر خاطرات كودكيم را به ياد دارم و از آن بيشتر لحظه هاي فيكس شده در ذهنم تقريبا تمام حسها و فكرهايم.
ساعت 7 صبح بود و من پياده به سمت مدرسه مي رفتم همكلاسي هاي زيادي داشتم كه نزديك من بودند و مي توانستيم لذتهاي اين راه را با هم شريك شويم . ولي من هميشه تنها تا مدرسه مي رفتم و آنقدر مجذوب زيبايي هاي بين راه ميشدم كه هميشه به مراسم صبحگاه و سرود ملي نمي رسيدم.تنها همراه من كلاسوري بود سياه كه وظيفه اش اين بود مشخص كند من دانش آموزم و به مدرسه مي روم .جز اين وظيفه اي نداشت البته جذابيتي هم نداشت جز قسمت پلاستيكي داخل آن كه براي جاي كارت تعبيه شده بود و ديد من نسبت به آن ديد نقاش به نمايشگاهش بود.ساعت 7 صبح بود مثل همه ي ايراني ها 2 عدد چايي شيرين و نان و پنير خوردم و روانه شدم. اولين زيبايي كه صبح ها انتظارم را مي كشيد يك خرازي بود كه همه ي دگمه هايش را 2 تا 2 تا روي جعبه هاي آبي گذاشته بود پشت شيشه .سطح وسيعي از نقطه كه تركيب بندي متقارن با ريتمي موزون داشت .صاحب مغازه سيگار مي كشيد و هر چند دقيق يك بار به آسمان نگاه مي كرد.گويي امروز حتما چيزي كه منتظرش بود از آسمان به او مي رسيد و هر روز كارش همين بود.درون مغازه قرقره هاي نخ بزرگ با رنگهاي مختلف كنار هم چيده شده بود .البته هيچوقت نتوانستم از ديدن دگمه ها بگذرم و به آنها بپردازم .هميشه در ذهنم بود اين دگمه ها هر روز عوض مي شود .امروز كه امروز است نمي دانم رنگ دگمه ها عوض مي شد يا من دوست داشتم كه اين اتفاق بيفتد به هر حال منظره اي بي عجيب بود و زيبا و بي نظيري بود كه هيچوقت تكراري نشد.امروز كه به آن دوران فكر مي كنم مي بينم همه اتفاقات حس ها باورها و تجربه هايم را دقيق به ياد دارم تنها چيزي كه فراموش كردم اين است.من كي بزرگ شدم؟؟